امروز اصلا حوصله نداشتم آخه دیروز عشقم ناراحتم کرد که البته حقم داشت
بماند که دیشبم حالم خوب نبودامروز سره کار نمی دونستم چیکار می کنم همش فکرم پیش زهرا بود
خب دلم براش تنگ میشه نگرانش میشم اما موقعیتش یه جوریه که تا اس میدم ناراحتی پیش میاد
خدایا یکم زودتر میشه کارارو روراست کنی تا زودتر به عشقم برسم
منم می خوام همیشه باهاش باشم اما ....
دلم داره آتیش میگیره از ناراحتی
فردا حتما میبینمش اما دریغ که نمیشه باهاش حرف بزنم تا از دلش دربیارم
حیف که نمیشه یعنی من دوست دارم باهاش بحرفم اما اون نمی دونم چرا دور میشه...
زهرا جان اگه ناراحتت کردم با این تن خسته ازت معذرت خواهی می کنم بخدا نمی خواستم ناراحت بشی
اما منم دلتنگت میشم از کار خسته میشم دوست دارم صداتو بشنوم تا خستگیم در بره اما خستگی کم نمیشه هیچ ناراحتیم پیش میاد ای خدا خودت یه کاریش کن
تقدیم به تمام دنیام زهرا

نظرات شما عزیزان:
|